X
تبلیغات
محمد طاها

محمد طاها

عشق مامانی وبابایی

 پسرک نازم ،گلم ،عزیزم،دردونه ی مامان و بابا

اینارو برات می نویسیم

تا بدونی لحظه لحظه ی جوونی ما صرف ذره ذره ی بزرگ شدن تو شده

و ما همزمان با این بزرگتر شدنت ذوق کردیم

خندیدیم و گاهی اشک شوق ریختیم

میگن دعای مادرا مستجابه

بهترین ها رو برات آرزو میکنم

همیشه سالم بودن همیشه شاد بودن

عاقبت بخیری و همیشه موفق بودن

 5mit71q70u0b4otazn[1].jpg

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 18:24 ] [ مامان مریم ]

[ ]

گاهی دلت بهانه هايی می گيرد که خودت انگشت به دهان می مانی ...
گاهی دلتنگی هايی داری که فقط بايد فريادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشيمانی ... پشيمان از چه ؟ نميدانی

چون هر چه می‏کنى به دل خویش می‏کنى

 

جرم فلک کدام و گناه ستاره چیست؟

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 15:14 ] [ مامان مریم ]

[ ]

این روزا حال خوشی ندارم آخه پسر گلم امسال نوروز نمیتونه مث بچه های دیگه بدو بدو کنه بازی کنه از پله های سرسره بره بالا وخودش سر بخوره و بیاد پایین نمیتونم دستشو بگیرم باهاش برم گردش امسال 13 بدر طاهای مامان نمیتونه برای خودش بازی کنه دلم میخواد دوباره پاشه راه بره وبرام شیطونی کنه اینبار اگه همه ی خونه رو هم به هم بریزه دیگه دعواش نمیکنم خدایا دلم طاقت نداره ببینم پای طاها تو گچ باشه طاقت درد کشیدن طاها رو ندارم وقتی میگه پام درد میکنه منم پابه پاش گریه میکنم خدایا کاش به جای این که طاها اینجوری میشد نفس منو میگرفتی

ولی باتمام این حرفا بازم خداروشکر میکنم خدایا ممنون که به ما رحم کردی خدارو شکرمیکنم که هنوزم شبا با نگاه کردن به صورت ماهش خوابم میگیره وصبح هم که چشامو باز میکنم اول طاهارو میبینم ومیبوسمش خدایا شکرت که هنوزم میتونم نوازشش کنم هنوزم منو صدا میزنه مامان هنوزم برام شیرین زبونی میکنه خدایا نفسم میگیره از درد ولی بازم میگم شکرت

خدایا کمک کن طاها زود خوب شه دوباره بدو بدو کنه ودوباره بهش بگم برو واسه مامانی یه لیوان آب بیاره اونم پاشه وبرام یه لیوان آب بیاره چقدر این لحظات شیرینه دوباره خودش بره تو اتاقشو لباساشو بیاره تنش کنم و بره با بچه های تو کوچه توپ بازی کنه شیرینترین رویام اینه که بازم صیح که از خواب پامیشه خودش بره سمت تلویزیون و شیکه پویا رو بزنه و نگاه کنه خدایا خودت همه مریضا رو شفابده



ادامه مطلب

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 0:43 ] [ مامان مریم ]

[ ]

آقای روحانی امتیاز منفی‌ گرفتی‌ آقا جان! این بساط سبد کالا به سیاه‌ترین شکل ممکن انسانیت را هدف قرار داده! آقای روحانی تدبیر این است که توان خرید مردم به گونه‌ای افزایش یابد که خودشان سبد کالا را تهیه کنند! در شان هیچ انسانی‌ نیست که اینگونه چون گدایان حقش را به دست آورد! در مورد کیفیت این سبد کالا هم با برنج و روغن و گوشتی که با چشم دیدیم جای هیچ سخنی را باقی‌ نمی‌گذارد! آقای روحانی به خاطر داشته باشید این ماجرای سبد کالا را در کارنامه شما با عنوان امتیاز منفی‌ حساب کردیم! 


پی‌نوشت: همچنان زبانمان به گفتن آنچه در مورد ما مردم ایران است نمیچرخد! آب و برق مجانی‌! سینمای مجانی‌! سبد کالای مجانی‌! فرهنگ ما هم ایراد دارد! به شکل اساسی‌ هم ایراد دارد!

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 8:14 ] [ مامان مریم ]

[ ]

خیلی سخته

آدم مجبور باشه به حرف‌های کسی گوش بده

که دلش می‌خواد با پشتِ دست محکم بکوبه تو دهنش


                                                                 

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 23:14 ] [ مامان مریم ]

[ ]

آن روزکه باسنگ کوچکی برسنگ مزارم میزنی

به یادخاطراتم بخند

چراکه اگرگریان باشی

آخرچگونه بادستان زیرخاکم اشکت راپاک کنم......

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 22:55 ] [ مامان مریم ]

[ ]

                                                   به بهشت نمی روم

                                                   اگرمادرم آنجانباشد


برچسب‌ها: مادر

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 0:11 ] [ مامان مریم ]

[ ]

به سلامتی پدری که لباس خاکی وکثیف میپوشه

میره کارگری

برای سیرکردن شکم بچه اش

اما بچه اش خجالت میکشه

به دوستاش بگه این پدرمه


برچسب‌ها: به سلامتیه

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 12:21 ] [ مامان مریم ]

[ ]

                                 

                                                خدایا حواست هست؟!

                                              صدای هق هق گریه هایم...
 
                                             از همان گلویی می آید که تو...
 
                                             از رگش به من نزدیک تری!!!!


برچسب‌ها: خدایا

[ شنبه نهم آذر 1392 ] [ 12:56 ] [ مامان مریم ]

[ ]

موضوع انشا : خوش بختی …
 
                                              به نام خدا


                     خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …
                                                                            

                                                                               پایان !!!


برچسب‌ها: موضوع انشا

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 22:43 ] [ مامان مریم ]

[ ]

                                 9547854-b[1].jpg

خداوند همین نزدیکی هاست

کنارمان،درهوایی که نفس میکشیم

لازم نیست برای دیدنش فرسنگ ها برویم

خداخودش به استقبالمان می آید اگر اشک کودکی را بادستانمان پاک کنیم


برچسب‌ها: خداهمین نزدیکی ست

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 13:22 ] [ مامان مریم ]

[ ]

 74937_720110458007762_1496832773_n.jpg

پیشونی حاجی شهر ، پینه بسته

دستان پدرم نیز همینطور !

بزرگتر که شدم ، تازه فهمیدم ، پدرم با دستانش نماز می خواند !

 


برچسب‌ها: دستان پدرم

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 18:33 ] [ مامان مریم ]

[ ]

                           th_161.jpg

نمی دونم شماهم دیدین یا نه.راست میگن که دوره آخرالزمون شده دیگه رحم وبخشش رنگ وبویی نداره حالا تودوره ما این شعرمعنی نداره که بنی آدم اعضای یکدیگرنددیگه هرکسی به فکرخودشه هنوزایناکه چیزی نیست من بدترازایناشودیدم چیزایی که گمون نمیکنم که هیچکدوم ازشما به چشم دیده باشین وآرزوهم میکنم هیچ وقت به چشم نبینید

خداروشکربه چشم خودم ندیدم اما شنیدم فرزندانی که به خاطر ارث ومیراث دست روی پدرشون بلندکردن به نظرشمامیشه اسم اینارو گذاشت آدم البته فکرنمیکنم حیوون هم در مقابل پدرومادرش دست به چنین کاری بزنه

اماحرف امروز من این نیست چون خداییش هرجوری حساب میکنم نمیتونم تصورکنم کسی به خاطرپول چنین کاری بکنه

امروزمیخوام راجب به چیزایی بگم که با چشم خودم دیدم ولی ای کاش ندیده بودم میدونم تصورش برای من وشمایی که پدرومادردلسوزی داریم خیلی سخته اما واقعیته

اصلا نمیدونم گفتن این حرفا درسته یا نه اما این افکارزندگی شیرین ماروتلخ کرده ومثل بارسنگینی روی دوش ما سنگینی میکنه باخودم گفتم اگه اینجابنویسم شاید کمی ازسنگینیش کم شه شایدشماباحرفاتون منوآروم کنید

منم اگه به چشم خودم ندیده بودم میگفتم دروغه یعنی ممکنه شما هم دیده باشین پدرومادری که واسه فرزندش  بد بخواد

من تابه حال دیده بودم که پدرمادرا دربه در دنبال این هستن که واسه پسرشون کارپیداکنن اما ندیده بودم پدرومادری که دنبال این باشن که نون پسرشون رو آجرکنن

حتما براتون پیش اومده که برای پدرمادرتون کارت دعوت عروسی رفته اما شما چون دیگه یه خانواده مستقل هستین به این عروسی دعوت نشدین و این موقع ست که یه خمی به ابروی مامانتون میاد که ای کاش توهم دعوت بودی اینجوری بیشترخوش میگذشت امامطمئناندیدین پدرومادری که بگن اگه پسرمودعوت کردین دورماروخط بکشین

من خودم مادرم اگه طاها یه سرفه کوچیک کنه تودلم آشوب میشه که نکنه سرمابخوره نکنه طوریش بشه اما تصورش هم سخته که باشند پدرومادری که آرزو داشته باشن واسه پسرشون اتفاق بد بیفته زبونم لال تصادف کنه وبمیره تا قندتودلشون آب بشه یا اگه بفهمن مشکل داره وزندگی بهش سخت میگذره تو دلشون عروسی بگیرن

من هنوزنمیدونم داشتن نوه چه طعمی داره امادیدم مادربزرگی که آرزوی مرگ نوه ش رو بکنه

من خودم دیدم پدروماری که برای فرزندشون یه مشکل قضایی پیش اومده حالا چک برگشتی یا هرمسئله دیگه ای بالاخره آدم جایزالخطاست اون وقته که پدرومادرامثل اسفندروی آتیش میشن تا یه جوری بی سروصداقضیه حل بشه تا خدای نکرده حرفش به گوش کسی نرسه وآبروی فرزندشون نره امایه جای دیگه هم مادری هست که خودش ازفرزندش شاکی میشه بهش تهمت میزنه تا آبروشو ببره پرونده ای که حتی کارکنان دادگستری رو هم انگشت به دهن میکنه

اگه بخوام بگم خیلی چیزامن دیدم که حتی شما ازشنیدنش هراس میکنید

دلم برای این فرزند میسوزه براش دعا کنید وقتی پدرومادرنداری درنبودشون اشک میریزی وبراشون خیرات میکنی تا دلت یه کم آروم شه اما پدرومادراینجوری داشتن هزاربرابر سخت ترازدرد یتیمیه

کسایی که منو میشناسن احتمالا این فرزندی هم که اینقدربهش جفاشده رو میشناسن من که فکرنمیکنم سزاواراین همه بی مهری باشه ولی اون فقط صبر میکنه وصبر ..............

 

گاهی وقتا باخودش میگه شاید من اصلا فرزنداینا نیستم اما منم میگم زبونتو گازبگیرولی بهش حق میدم که این فکرازذهنش بگذره ومدام درگوشش میخونم که خداجای حق نشسته دنیا دارمکافاته عزیزم

غصه نخوردانی جان خدابزرگه به جاش من وطاها نفسمون واسه تو میره

تو این روزای عزیزخیلی برامون دعاکنید خیلی 


برچسب‌ها: یکی دیگه ازعجایب زمین

[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 17:48 ] [ مامان مریم ]

[ ]

 

این روزها نمیدانم چرا بی دلیل بهانه گیرشده ام هرجورکه تو با من راه میایی بازمن بهانه می آورم این روزها انگار یادم رفته مهربانیهایت را بی قراریهایت و ازخودگذشتگی هایت قبول دارم که قدری غیر منطقی شده ام ومدام مثل بچه ها بونه میگیرم شایدتقصیرتوست که به خاطرمهربانی های بی حد واندازه ات من اینچنینن خودخواه شده ام  اما میخواهم عوض شوم مثل یک مادر فداکار وهمسری مهربان باید بعضی مسائل را باورکنم ببخشید اگر وقتی خسته از سرکار آمدی ومن با بهانه هایم تورا خسته تر کردم باور کن دست خودم نبود قبول میکنم که اشتباهات زیادی دارم آما این از زیاده خواهای هایم نیست این به خاطر فراموشی هایم هست که گاهی فراموش میکنم خداروشکرکنم به خاطرتو به خاطرتویی که برای راحتی مامدام درتلاشی وهروقت که به خانه این بهشت کوچکمان برمیگردی جوری طاها رابغل میگیری که انگار صدسال است  او راندیده ای شاید من گاهی اوقات بدمیشوم اما مدام برایت دعامیکنم باورکن هرلحظه دلتنگت میشوم  ببخش اگر گاهی یادم میرود که ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ...ﻭﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﯽ !!....  درست مثل حالای من وتو ومتاسف میشوم برای کسانی که خوشبختی را فقط در پول وثروت آدم  میبینند خلاصه ازاینجامیخواستم به خاطر بی مهری های این چندروزاخیرم معذرت خواهی کنم وبگویم خوشحالم ازاینکه تو بی وقفه سهم منی حالا بازهم مثل همیشه همان اّهنگ مورد علاقه مان را گوش میکنم


توی این خونه یک آرامشی هست،
که من حس می کنم با هر دو مونه،
همونی که شب از هر جای دنیا،
منو می تونه برگردونه خونه.

من از خونه هر جایی که میرم،
نمیتونم تو رو یادم نیارم،
چه قدر خوبه دلت آشوبه بی من،
من این دلشوره ها رو دوست دارم
.

پس منو ببخش

برای همه وقتهایی که مرا به خنده واداشتی

به حرفهایم گوش دادی

به من جرات و شهامت دادی

لحظه ها را با من شریک شدی

در کنارم بودی

به من اعتماد کردی

مرا تحسین کردی

مرا بخشیدی

به من فکر کردی

برایم شادی آوردی

به تو احتیاج داشتم و تو در کنارم بودی

به من دلداری دادی

به خاطر همه خوبیهایت از تو ممنونم

[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 12:21 ] [ مامان مریم ]

[ ]

 

تمام لحظه هاي عمرم بدرقه نفس كشيدن توست ورق خوردن برگ سبز ديگري از زندگيت را تبريك ميگويم تولدت آذين زندگيم باد

 دیروزیعنی چهارشنبه 20شهریور92دومین سال تولدت بود روز دلنشینی بود .قبل ازهرچیزبایدخداراشکرکنم به خاطرهمه چیزبه خاطراینکه امسال هم مثل تولدیکسالگی  ات همه خانواده دورهم جمع بودیم  خدایا سپاسگزارم به خاطرنعمت سلامتی که به ما اعطاکردی وبرکتی که به زندگیمان دادی. دیروزدلنشین بود کنارهم بودن یک خانواده ی کوچک .به پسرم بیش از همه خوش گذشت مينويسم تا يادم نرود از صبح كه بيدارشدي شوق وذوق تولد داشتي و مدام تكرار ميكردي كي بادكنكها را به سقف ميزنم مينويسم تا يادم نرود موقع چسباندن بادكنكها باهمان زبان کودکانه ات که فقط من قادربه ترجمه اش هستم پشت سرهم ميگفتي که مامان جون کی میاد راستش را بخواهی گاهی حسودی میکنم به اینکه تو بیشترازمن مامان جونت یعنی مامان منودوست داری مينويسم تا يادم نرود چقدر با ماشینی که بابایی برای تولدت خرید بازی کردی ومن ذوق مرگ میشوم که توبا دهانت صدای ماشین در می آوری وماشین را هل میدهی بایدبنویسم تایادم بماندموقع فوت کردن شمع تولدت آرزو کردم که هزارسال زنده باشی وسالم حتی اگرمن دیگردرکنارت نباشم ومن اشک شوق ریختم به خاطربودنت وبازهم مینویسم تا یادم نرودموقع بریدن کیک ازچاقومی ترسیدی وحاضرنشدی کیک تولدت را خودت ببری مینویسم تایادم نرود شب با لباسی که مامان جون خریده بودن و کفشهای تازه ای که بابا دانیال خریده بود خوابیدی  آري مينويسم تا يادم بماند براي هميشه...

راستی ازدایی مجتبی و خاله عزیزم هم به خاطرحضورشان درکنارما وهدیه باارزششان تشکرمیکنم

 شايد خواندن اين جزييات براي كساني كه وبلاگ من راميخوانند جالب نباشد اما فقط يك مادر ميداندنوشتن و خواندن از فرزند چه لذتي دارد

 

بفرماییدکیک تولد

dsc_0014.jpg

 

طاهادرحال فوت کردن شمع روی کیک

sdc10928.jpg

اینم بادکنکای که طاها عاشقشونه

dsc_0011.jpg

 


برچسب‌ها: تولددوسالگی

[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ] [ 16:20 ] [ مامان مریم ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،